دیشب که داشتم مجوعه 20 "قهوه تلخ" رو می دیدم،این دیالوگ ذهن من رو فقط وصل می کرد به احوالات این روزهای احمدی نژاد که دوست داشتم شما هم بخونیدش،همون دیشب یادداشتش کردم که بیام امروز توی مفتش بنویسم.
لعبت : بولوتوث جــان ؟! بلو ...! کجایی ؟! برایت گوشت آهو آوردم
کبوتر : حتما" شام خورده،خوابیده.گوشتو بدین ببرم مطبخ خراب نشه
لعبت : بلوتوث جان ؟! بلو...! کجایی ؟! برو ببین آن ور نیست ؟
کبوتر : آخه خانم جان آن ور که همین دو قدمیه! اگه بود صدایت را می شنید دیگه...وای!
لبعت : برو ببین در اتاق است ؟
کبوتر : شما منو چی شناختین ؟! من می رم اتاق مردم ؟؟؟
لعبت : بمیری...! که انقدر تنبلی تو...
چند ثانیه بعد لعبت می ره و با یک لباس بر می گرده;
لعبت : لباسش هست،ولی خودش تویش نیست...!
کبوتر : ببین کجا میخواسته بره که تیپ زده!
لعبت : چی زده ؟!
کبوتر : هیچی بابا...همون صبح که خواستیم را بیفتیم،آقا بولوتوث نیومد فهمیدم یه خبرایی هست،گفتم بگم میگن میخوای میونه زن و شوهر و بزنی به هم.دیگه نگفتم.
لعبت : چه خبری ؟!
کبوتر : خب وقتی اون رفیق نا بابش "مستشار" می مونه،آقا بولوتوث هم می مونه !! یعنی چی ؟! یعنی اینکه اینا می خوان دوتایی یه خاک توسری بکنند...!
لعبت :حرف بی خود نزن کبوتر! نازی هم با آنهاست.
کبوتر : پس اگه پیش مستشار نبوده که حتما" کشتنش!
لعبت : زبانت را گاز بگیر! کشتنش یعنی چه ؟!!!
کبوتر : پس دست کم دزدیدنش که از شما پول بگیرند!
لعبت : الهی بمیری که انقدر نفوس بد می زنی ...!
کبوتر : البته یه احتمال هم می تونم بدم که صاعقه زده باشه،از وسط دو شقه اش کرده باشه و هر شقش رو یکی از سگای کاخ
برداشته باشه یه گوشه ای داره سق می زنه!!!
این تیکه آخر بود که من دوست داشتم نسبت بدمش به احمدی نژاد
