Total Pageviews

Tuesday, April 26, 2011

محمود جــــان ؟! محمودی...! کجای ؟! برایت گوشت آهو آوردم

دیشب که داشتم مجوعه 20 "قهوه تلخ" رو می دیدم،این دیالوگ ذهن من رو فقط وصل می کرد به احوالات این روزهای احمدی نژاد که دوست داشتم شما هم بخونیدش،همون دیشب یادداشتش کردم که بیام امروز توی مفتش بنویسم.

لعبت : بولوتوث جــان ؟! بلو ...! کجایی ؟! برایت گوشت آهو آوردم
کبوتر : حتما" شام خورده،خوابیده.گوشتو بدین ببرم مطبخ خراب نشه
لعبت : بلوتوث جان ؟! بلو...! کجایی ؟! برو ببین آن ور نیست ؟
کبوتر : آخه خانم جان آن ور که همین دو قدمیه! اگه بود صدایت را می شنید دیگه...وای!
لبعت : برو ببین در اتاق است ؟
کبوتر : شما منو چی شناختین ؟! من می رم اتاق مردم ؟؟؟
لعبت : بمیری...! که انقدر تنبلی تو...
چند ثانیه بعد لعبت می ره و با یک لباس بر می گرده;
لعبت : لباسش هست،ولی خودش تویش نیست...!
کبوتر : ببین کجا میخواسته بره که تیپ زده!
لعبت : چی زده ؟!
کبوتر : هیچی بابا...همون صبح که خواستیم را بیفتیم،آقا بولوتوث نیومد فهمیدم یه خبرایی هست،گفتم بگم میگن میخوای میونه زن و شوهر و بزنی به هم.دیگه نگفتم.
لعبت : چه خبری ؟!
کبوتر : خب وقتی اون رفیق نا بابش "مستشار" می مونه،آقا بولوتوث هم می مونه !! یعنی چی ؟! یعنی اینکه اینا می خوان دوتایی یه خاک توسری بکنند...!
لعبت :حرف بی خود نزن کبوتر! نازی هم با آنهاست.
کبوتر : پس اگه پیش مستشار نبوده که حتما" کشتنش!
لعبت : زبانت را گاز بگیر! کشتنش یعنی چه ؟!!!
کبوتر : پس دست کم دزدیدنش که از شما پول بگیرند!
لعبت : الهی بمیری که انقدر نفوس بد می زنی ...!
کبوتر : البته یه احتمال هم می تونم بدم که  صاعقه زده باشه،از وسط دو شقه اش کرده باشه و هر شقش رو یکی از سگای کاخ 
برداشته باشه یه گوشه ای داره سق می زنه!!!

این تیکه آخر بود که من دوست داشتم نسبت بدمش به احمدی نژاد

Sunday, April 24, 2011

احمد خاتمی،سر کرده طالبان در ایران!



اگر چه باعث ناراحتی یه عده میشه که نباید سرکرده های این رژیم معیار مناسبی برای اثبات یا رد اسلام قرار داد،اما از اونجایی که من این گونه برخورد ها رو در تاریخ همیشه از افراط گرایی میبینم که نمونه امروزیش همین صحبتهای آقی احمد خاتمی،طالبان در افغانستان و ... نمونه های دیگری هم که نیازی نیست اینجا ازش نام ببرم در گذشته و از شخصیتهای برجسته اسلام(یا ادیان دیگر بوده) اما برای روشن شدن ماجرا دوست دارم یادی کنم از فیلم "حضرت یوسف" تا به روزی که آن حضرت به مرتبه ای از نظر سیاسی-قدرت نرسیده باشند،مهربان،بخشنده و ... و تاکید بر آزادی انتخاب در دین داشتند اما همین که توانست وارد عرصه قدرت بشود فرمود : از امروز هیچکس حق پرستش بت در این شهر را ندارد!


Thursday, April 21, 2011

بیدار شدن "مفتش" در 90 کمی به تاخیر افتاد!

از همون اول سال شروع میکنم :
1.امسال که ارتباطم با موسوی و کروبی قطع بود و از اونجایی که این سال توسط میر حسین نامگذاری نشد،من امسال رو هم برای خودم سال استقامت،صبر و شکیبایی اعلام میکنم و همچنان در صبرم و جنگ با مزدوران دیکتاتور "جهاد" میکنم که دیگه این کلمه رو توی جملات هیچ یک نبینیم.
2.اخراجیهای3،جدایی نادر از سیمین... همونطور که از قبل با خودم عهد کردم نرفتم و این فیلم (حتی اگر خوب و پر محتوا) رو ندیدم و دلیل اصلی من "چماق به دست" بودن و خیلی بیش از حدّ ولایتی بودن ایشون هستش اما از اونجایی که ج.نادر از سیمین دردهایی مشترکی از اجتماع بیمار و ... ایران رو به تصویر میکشید دو بار به دیدن این فیلم رفتم،نه بلیت خردم ریختم دور،نه اخراجیها رو کپی کردم و نخریدم،کار بد ارزش دیدن نداره چه تو سینما چه اینترنت!
3.امیدوارم ریشه کسانی که طرز تفکر وحشیانه و متعصب و دو آتیشه مذهبی مثل" سعید تاجیک"ها رو دارند از زمین کنده شه یا به راه آدمیت هدایت بشوند.
4.نظر من راجع به سی دی "ظهور نزدیک است" اینه که صحر رو میدونم نزدیکه و اندکی هم صبر میکنم اما راجع به ظهور نمی دونم.
اما این توطعه ها نشان یه کودتاســــت!